بدون عنوان
ديشب كه از دكتر برگشتيم خيلي نگرانت بودم ولي حالت يه كم بهتر شده بود خيز برداشته بودي به سمت دستمال كاغذي و همشو بيرون ريختي


خيالت كه راحت شد همه رو بيرون ريختي ديگه اومدي پيش من

بازم ديشب كه باحدوداي ساعت 1 كه تا 2:30 شيطوني مي كردي به زور خوابوندمت

اما ماماني امروز صبح خيلي حالت خوب نبود اسهال استفراغ داشتي و بيحال بودي.خيلي نگرانتم.وقتي تو خوب نيستي انگار از آسمون غم مي باره.
امروز صبح كه با گريه از خواب پاشدي
راستي تازه ياد گرفتي وقتي بيدار مي شي تا من برسم خودت مي شيني كوچولوي من
قربونت برم دخملك نازگلك نانازكم

يكي دو ساعت پيش هم حمومت كردم تو حموم خيلي گريه كردي واسه اولين بار معلومه ناراحتي گل نازم.
بعدشم روسري سرت كردم كه سرما نخوري
وايييييي موش بخورتت عروسك



بعدشم كه ميخواستم داروهات رو بهت بدم اينقد گريه كردي كه تو بغلم خوابت برد بي حال افتادي الانم تو خواب نازي

دختر نازم زود خوب شو تنها دليل بودن من تويي


بدون عنوان
