بدون عنوان
سلام دختر ناز من .
ديگه ني ني وبلاگي شدي ااا.اينقد سرم شلوغه كه اصلا وقت نمي كنم به وبلاگت سر بزنم.امروز 14 مهر بود و من وتو اين هفته صبحي هستيم.فقط با عجله همه كارامو انجام مي دم كه به همشون برسم تنهايي واسم سخته همه چيز رو به نحو احسنت انجام بدم از تدريس سنگيني كه تو مدرسه دارم تا كار خونه و مشكل رفت و آد و مهمتر از همه با تو بودن عزيز دلم .صبحها كه مي خوام لباست رو عوض كنم واز شش دنگ خواب بيدار مي شي اينقد دلم مي سوزه چشماي نازت رو كه هنوز از شدت خواب قرمز شده باز مي كني و با لبخند قشنگت روزت رو آغاز مي كني.ظهر هم كه تو گرماي وحشتناك بر مي گرديم كمي اذيت مي شي.اما چيكار مي شه كرد مهربون و صبور مامان.
چند روزه كه تو خواب خبيلي بيقراري مي كني.نمي دونم مي خواي دندون دربياري.
با اون دوتا مرواريد خوشگلت مه تو دهنته اينقد ناز مي خندي كه دل ما رو آب مي كني.نكنه مي خواي بيشتر ناناز بشي كه خودتو واسه دندون درآوردن اذيت مي كني مامان جون.
راستي ديگه خيلي سريع سينه خيز ميري از تو اتاق خودت توهال مي آيي چقد ذوق مي كنم برات.ميري و هر چيز كوچولويي كه رو زمين افتاده اشه رو با اون انگشتاي نازت اينقد اين ور اون ور ميكني كه برش داري هنوز ياد نگرفتي با دو انگشت چيزي از رو زمين برداري.خيلي بامزه است.ديگه اينكه حروفاي بيشتري رو مي گي مثلا ااابب اابا نب نب.
خلاصه اينكه دخترم داره بزرگ ميشه همچنان هم عاشق تاتي كردني.ماماني اين روزا با اسباب بازيات هم بازي نمي كني انگار دوستشون نداري.همش با در قندون و كاغذ و كتاب و اينجر چيزا ور ميري.
امروز چند بار شديد بالا آوردي فكر كنم سرديت شده بود خيلي نگرانتم .
پنج شنبه اي كه گذشت واسه دومين بار آبادان رفتيم خيلي زخوبود تو هم آخراش ديگه يه كم خسته شده بودي به خاطر تو برگشتيم ولي بين راه خوابت برد و ماهم كه يادمون اومد خرما يادمون رفته بخريم و بازار ته لنجي ها هم سير نگشتيم تا تو خواب بودي برگشتيم و گشتي زديم بعدش ناز منم بيدار شد و منم واست يه توپ بنفش جايزه خريدم.
بهار زندگيم خيلي دوستت دارم.


بدون عنوان
