10 ماهگيت مبارك بهار زندگيمون البته با 4 روز تاخير
اول بگم كه از صبح شروع كردم به نوشتن اين سه چهار تا مطلب تا الانكه ساعت 2:30 جمعه 22 آذر طول كشيده حالا ببين ماماني چقدر كار داره.
دختر گلم اين روزا اينقد سرم شلوغه كه اصلا گذر زمان رو احساس نمي كنم.
روز دوشنبه 18 اذر كه واسه بچه ها تاريخ ميان ترم مشخص مي كردم متوجه شدم كه اي واي دختركم چند ساغته كه 10 ماهه شده و بازم مثل ماه پيش من فراموش كردم كه ساعت 1 ازش عكس بگيرم.
ببخشيد مامان جون
بعداز ظهر كه خونه اومديم تا رسيديم با همون لباسات چندتا عكس ازت گرفتم.
كه بازم از ميز تلويزيون بالا مي رفتي


بعدش كه لباساتو عوض كردم و يه كمي سر حال شدي جون دوباره اي گرفتي واسه شيطوني و اينجوري گوشه كتابتو به دندون گرفتي


يه كم بيسكويت برات آوردم كه بخوري آخه دوس داري خودت بخوري و از حالا استقلال داشته باشي
ببين چه بلايي سر خودتو وبيسكويت آوردي



خيالت كه راحت شد همشو خرد كردي و تو اتاق ريختي ديگه رفتي سراغ استخرتو وتوپات
يعني مثلا از مدرسه اومديم خسته ايي.
من كهداشتم ميمردم مامان جون تو اين همه انرژي رو از كجا آوردي آخه

خلاصه دختر نازم 10 ماهگيت مبارك الان كه دارم برات مي نويسم تو خواب نازي 10 ماه و 4 روزت شده
با كلي گريه و لجبازي ساعت 2 خوابوندمت تازگيا اينجوري شدي نمي دونم تنهايي اذيت مي شي و از ما خسته شدي؟هميشه نگرانتم دوست دارم واست بهترين مادر دنيا باشم اما انگار نمي تونم يعني شرايط زندگي هم اين اجازه رو بهم نميده
اما بدون هميشه عاشقتم به خاطرت از جونم هم مي گذرم
دوستت دارم دار و ندار من
راستي امشب تولدم بودا ااا دختر گلم.....


10 ماهگيت مبارك بهار زندگيمون البته با 4 روز تاخير
