بدون عنوان
ديشب كه از دكتر برگشتيم خيلي نگرانت بودم ولي حالت يه كم بهتر شده بود خيز برداشته بودي به سمت دستمال كاغذي و همشو بيرون ريختي خيالت كه راحت شد همه رو بيرون ريختي ديگه اومدي پيش من بازم ديشب كه باحدوداي ساعت 1 كه تا 2:30 شيطوني مي كردي به زور خوابوندمت اما ماماني امروز صبح خيلي حالت خوب نبود اسهال استفراغ داشتي و بيحال بودي.خيلي نگرانتم.وقتي تو خوب نيستي انگار از آسمون غم مي باره. امروز صبح كه با گريه از خواب پاشدي راستي تازه ياد گرفتي وقتي بيدار مي شي تا من برسم خودت مي شيني كوچولوي من قربونت برم دخملك نازگلك نانازكم &nb...
نویسنده :
مامان وبابا
17:36


